یـــک نکتـــه
خدا مال اوناس و جزء مایملک شونه ،
اصلا خدا با اوناس ،
اما معلوم نیست که خودشون چقدر با خدان ؟
تلنگری برای زندگی بهتر
خدا مال اوناس و جزء مایملک شونه ،
اصلا خدا با اوناس ،
اما معلوم نیست که خودشون چقدر با خدان ؟
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بياما،عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني مستي از چشمان او بيلب و بيجرعه، بيمي، بيسبو
عشق يعني عاشق بيزحمتي عشق يعني بوسه ی بيشهوتي
عشق يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمهاي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار
در خزاني بر گريز و زرد و سخت عشق، تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن بيشمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني ترش را شيرين كني عشق يعني نيش را نوشين كني
عشق يعني اينكه انگوري كني عشق يعني اينكه زنبوري كني
عشق يعني مهرباني درعمل خلق كيفيت به كندوي عسل
عشق، رنج مهرباني داشتن زخم درك آسماني داشتن
عشق يعني گل بجاي خارباش پل بجاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زيرپا
زيرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگين تبسم كاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني تنگ بيماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني مرغهاي خوش نفس بردن آنها به بيرون از قفس
عشق يعني برگ روي ساقهها عشق يعني گل به روي شاخهها
عشق يعني جنگل دور از تبر دوري سرسبزي از خوف و خطر
آسمان آبي دور از غبار چشمك يك اختر دنبالهدار
عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه از لاي كتاب
عشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربند
در ميان اين همه غوغا و شر عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش
پورياي عشق باش اي پهلوان تكيه كمتر كن به زور پهلوان
عشق يعني تشنهاي خود نيز اگر واگذاري آب را بر تشنهتر
عشق يعني ساقي كوثر شدن بيپرو بيپيكر و بيسرشدن
نيمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روي دوش
عشق يعني خدمت بيمنتي عشق يعني طاعت بيجنتي
گاه بر بياحترامي احترام بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن سينهات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز قوتت را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني دردي از درماندهاي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني خويشتن را نان كني مهرباني را چنين ارزان كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آئين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردي آزاده شو هرچه بالا ميروي افتاده شو
در پناه دين دكانداري مكن چون به خلوت ميروي كاري مكن
جام انگوري و سرمستي بنوش جامه تقوي به تردستي مپوش
عشق يعني ظاهر باطننما باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بيخرقهاي عشق يعني بنده بيفرقهاي
عشق يعني آن چنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق باباطاهر عريان شدن در دوبيتيهاي خود پنهان شدن
عاشقي يعني دوبيتيهاي او مختصر، ساده، ولي پرهاي و هو
عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده
عشق يعني ذهن زيباآفرين آسماني كردن روي زمين
هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بنبست شد
هركجا عشق آيد و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب و ماندني است ردپاي عشق در او ديدنيست
«سالك» آري عشق رمزي در دلست شرح و وصف عشق كاري مشكلست
عشق يعني شور هستي دركلام عشق يعني شعر، مستي والسلام
می دونید استراتژی به زبون ساده چیه و به چه دردی می خوره ؟
خیلی ساده و خودمونی استراتژی یعنی " راه رسیدن به هدف ". حالا فکر میکنید که فقط دولت ؛ ارتش و یا شرکت ها و سازمانهای بزرگ باید استراتژی داشته باشند ؟
نه عزیز من ؛ همه ی ما برای رسیدن به آمال و آرزوهامون (اهداف مون) باید استراتژی داشته باشیم و الا مثل کشتی سرگردونی توی اقیانوس طوفانی زندگی بی جهت بالا و پایین می ریم و عاقبت اگه شانس بیاریم وغرق نشیم خسته و کوفته به جایی می رسیم که شاید مقصد ما نباشه .
ما آدما ؛ حتی ساده ترینمون برای زندگی خودمون یه چشم انداز یا به قول خارجیها یهVision داریم که برای رسیدن به اون مثل رسیدن به یه قله بزرگ باید ابتدا قله های کوچکترو فتح کنیم. یعنی برای نیل به اهداف بزرگ و متعالی ابتدا باید اونو به اهداف کوچکتر تقسیم کرد و پله به پله به اون رسید .
با این مقدمه شش مرحله اصلی و اساسی برای موفقیت در راه رسیدن به اهدافمون رو براتون می گم :
1- ابتدا باید هدف هامون رو مشخص کنیم که به این هدف گذاری یا
. می گن Goal sitting
۲ - مرحله بعدی اولویت بندی اهدافه .
3- تدوین استراتژی یا همون راه وروش رسیدن به اهداف بر اساس تعریف گزینه های مختلف و انتخاب راه بهینه .
4- سازماندهی امکاناتمون با تاکید بر نقاط قوت و رفع نقاط ضعفمون .
5- پیاده سازی و اجرای استراتژی .
6- وعاقبت کنترل همیشه گی اینکه آیا از مسیر منحرف شده ایم یا نه ؛ چقدر به اهدافمون رسیده ایم و آیا لازمه مسیر اصلاح بشه ؟
قبلا بهتون گفته بودم که لازمه ی موفقیت در زندگی داشتن یه چشم انداز خوب و اثربخشه . چشم انداز اشاره ای به تصویری روشن و در مواردی تلویحی از آینده داره که به افراد نشون می ده چرا باید برای خلق اون تلاش زیادی بکنن . حالا می خوام ویژه گی های یه چشم انداز خوب و اثربخشو براتون بگم :
1- باید قابل تصور باشه و بتونه تصویری روشن از آینده رو ارائه بده .
2- مطلوب و دارای منفعتی برامون باشه .
3- شدنی وقابل حصول باشه .
4- مشخص وروشن باشه .
5- به حد کافی قابل انعطاف باشه تا بتونه در شرایط متغییر امکان اجرا داشته باشه .
6- قابل درک باشه و بشه اونو بسادگی برای افراد دیگه توضیح داد .
نذار کسی برات بنویسه ؛
خودت هرجوری دلت می خواد بنویسش .
به شش دلیل انسانها در زندگی خود ناموفق ظاهر می شوند:
1- راحت طلبی بیش از اندازه .
2- عدم ایجاد یک چشم انداز روشن و اثربخش .
3- گذاشتن موانع در برابر تحقق چشم انداز جدید .
4- ناتوانی در ایجاد پیروزی های کوتاه مدت .
5- اعلام زودهنگام پیروزی و دست کشیدن از کار .
6- غفلت از تداوم کار و عدم تثبیت آن در فرهنگ و باور خود .
آیا شما احساس نگرانی می کنید ؟
حقیقت این است که ما در هر زمینه ای اعم از تحصیل، کار، خانواده و مسایل مالی هیچگاه نمی توانیم به طور کامل از استرس دوری کنیم. اما می توانیم یاد بگیریم که در برابر مسایل استرس زا چگونه برخورد کنیم. با تکیه بر ذهن ما می توانیم سلامتی ذهنی و فیزیکی را به طور هم زمان به دست آوریم. موارد زیر که توسط انجمن ملی بهداشت و سلامت روان توصیه می شوند ممکن است بسیار بدیهی به نظر برسند اما تعداد کمی از ما در زندگی روزانه مان آن ها را به صورت عملی به کار می بریم. پس سعی کنید این نکات را رعایت کنید و خودتان متوجه تغییرات به وجود آمده خواهید شد:
· تغذیه مناسبی داشته باشید و به طور منظم ورزش کنید.
· اهداف دست نیافتنی برای خود تعیین نکنید.
· در زندگی اولویت بندی داشته باشید و این اولویت ها را مرتباً بازنویسی کنید.
· در هر زمان فقط به یک فعالیت بپردازید.
· هر زمان که احتیاج داشتید استراحت کوتاهی بکنید.
· یاد بگیرید که آرام بوده و تمرکز داشته باشید.
· به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست.
· یاد بگیرید که نه بگویید.
· انعطاف پذیر باشید.
· از رقابت های فرسایشی بپرهیزید.
· از دیگران توقع زیاده از حد نداشته باشید.
· خشم خود را کنترل کنید.
· با دوستان، همکاران و افراد خانواده تان صادق باشید.
· با کسی که دوستش دارید و یا به او اطمینان دارید درد دل کنید.
اگر می خواهید احساس خوبی نسبت به خود و دیگران داشته باشید ؛
بخشش کنید.
لزومی ندارد که مثلا دختران بی بظاعتی را به خانه بخت بفرستید و یا چند
مدرسه و دبیرستان بسازید؛
همه توانگــریم؛ گاهی فقط یک نگـاه محبت آمیز و یا یک لبخند ساده
می تواند بخششی بزرگ باشد.
بیایید نگاه محبت آمیز و لبخند ساده ی خود را از دیگران دریغ نکنیم.
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت: اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست.
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت: تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.
پيرمرد گفت: درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام.
گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند.
اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست.
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود .
همه مایلیم زندگی پرشور و نشاطی داشته باشیم. همه در تمنای سلامت و انرژی بیشتریم. همه می خواهیم ثروتمند شویم. همه تمایل داریم کار خود را با علاقه و رضایت انجام دهیم. همه خواستار اعتماد به نفس هستیم. همه آرزو داریم از استرس رها شویم.
اما چند در صد از ما برای تغییر یافتن قدمی برداشته است ؟ چند در صد از ما همواره در پی کسب موفقیت بوده است؟ چند در صد از ما به آرزوهای خود جامه عمل پوشانیده است؟
ما همه در روزمرگی زندگی خود گم شده ایم؟ چــــرا؟
شاید به این دلیل باشد که راه تغییر یافتن را نمی شناسیم. تغییر در نگرش و تغییر در رفتار و عملکرد کلید اصلی موفقیت است. اما سوال اینجاست . آیا می توانیم همه چیز را در زندگی تغییر دهیم ؟ احساساتمان ؛ جسم مان؛ روابط اجتماعی مان ؛ موقعیت مالی مان و ......
جواب ساده است. باید با شکوفایی قدرت درون ؛ کنترل زندگی خود در دست بگیریم. اگر می خواهیم در زندگی فرد موفقی باشیم به خاطر بسپاریم که :
در معادله زندگی ؛ آینده هیچوقت با گذشته برابر نیست.
اگر عمر دوباره ای داشتم !
در آن عمر دوباره ،
اشتباهات بیشتری می کردم ،
سعی نمی کردم چنین دقیق و بی عيب و نقص باشم ،
سعی می کردم آرام تر باشم ،
ساده لوح تر از آنی که هستم باشم .
اگر يکبار ديگر به دنيا می آمدم !
شانس خود را بيشتر امتحان می کردم ،
در حقیقت کمتر چیزی را جدی می گرفتم ،
کمتر تمیز و کثیف می کردم
و ریسک بیشتری می کردم
بيشتر عاشق مى شدم .
به دیدن جا های بیشتری می رفتم ، جا هایی که هرگز نبوده ام
غروب بیشتری را به تماشا می نشستم
از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم
و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم .
اگر زندگی از نو تکرار می شد !
در سپيده دم صبح های بهاری با پای برهنه به پياده روی می رفتم
و در پاييز تا دير وقت به خانه برنمی گشتم ٬
گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم ،
از مدرسه بيشتر جيم مى شدم ،
بستنی بیشتری می خوردم ،
و ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم.
به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم
گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم
پايكوبى و دست افشانى بيشتری مى كردم
و به سيرك بيشتر مى رفتم
چرخ و فلکهای بيشتری سوار می شدم ٬
طلوع خورشيد را بيشتر نگاه می کردم ،
و اوقات بيشتری را با بچه ها می گذراندم .
با مشکلات حقيقی رو در رو می شدم و مشکلات خيالی را کنار می گذاشتم .
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را صرف بررسى وخامت اوضاع مى كنند،
من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم ،
زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد:
«شادى از خرد عاقل تر است».
اگر دوباره به دنيا می آمدم !
تمام لحظات زندگيم را از آن خود می کردم .
به یقین روزهای خوشی هم داشته ام ،
اما اگر برگردم !
روز ها یی خواهم داشت فقط شاد
اگر نمیدانی ، بدان که زندگی ساخته شده از لحظه هاست
لحظه ها رااز دست مده ....
Don Herold 1889 - 1966